تبلیغات
معصومانه - من ِ مریخی

معصومانه


گاهی وقتی خودم را با دخترهای دیگر مقایسه میکنم، حس میکنم از مریخ آمده ام.
باشگاه که میروم وقتی وارد می شوم با اینکه یکی دو نفر دیگر هم چادر سر می کنند ولی حس می کنم به من جور دیگری نگاه می کنند. اوایل که هنوز کسی موقع ورود و خروج من را ندیده بود تا بداند که چادری ام، از اینکه در سالن بدون آرایش هستم و دو تیکه نمی پوشم با تعجب نگاهم می کردند. حتی تعجب میکنند که چرا با اینکه چاق نیستم باشگاه می روم، انگار ورزش فقط برای زیبایی اندام شده.
گاهی که می ایستم جلو آینه و در حال ورزشم، به جای نگاه به خودم و حرکاتم، زل می زنم به بقیه. می روم در اعماق حرفهایشان، نگرانی هایشان، خوشحالی هایشان، دغدغه هایشان...
واقعا چقدر دورم ازشان.
حرفهایشان برایم عجیب است، گاهی که هم کلامشان می شوم بحث سن و سال که می شود مثلا میگویند دبیرستانی ام یا کنکوری بعد من خیره نگاه میکنم و متعجب می مانم که نه به صورت این همه دستکاری شده شان این سن و سال می خورد، نه به موی رنگ شده شان و نه به حرفها و دغدغه هایشان...
بعد که من سنم را می گویم آنها متعجب می شوند! و من چقدر روح خبیثم خوشحال می شود و در دل ذوقمرگ می شوم.
گاهی هم دلم برایشان بی اندازه می سوزد.


چهارشنبه 18 دی 1392 - 10:46 ب.ظ امضا معصومه نظرت؟ |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin