تبلیغات
معصومانه - آخرین ماه های دهه ی بیست

معصومانه

قبل ترها شنیده بودم آدم که به سی سالگی میرسد، افول جوانی و زیبایی و سلامتی اش شروع می شود.
برای همین همیشه از رسیدن به سی سالگی می ترسیدم.
دارم به پایانِ سالِ سیِ زندگی ام نزدیک میشوم. دهه ی بیستم زندگی من دارد پُر می شود و من حس بدی دارم. حس میکنم افتاده ام در سرازیری. از آن همه بدو بدو هایم گام های آرام و سنگین مانده. قبل ترها کسی نمیتوانست کنارم قدم بزند چون به نفس نفس می افتاد و خسته میشد از سرعتم. قبل ترها اصلا با خستگی میانه ای نداشتم اما تازگی ها...



دیروز داشتم آلبومم را ورق میزدم. عکس های روزهایی که تازه دیپلم گرفته بودم. چقدر زیباتر و شاداب تر بودم. در همه ی عکس هایم موهای بلند و پرپشت و قهوه ای ام، دورم بود و حالا از حجم موهایم یک پنجم مانده. باورم نمی شود این همه موهایم نسبت به آن روزها کمتر شده.
امروز عصر، بعد از حدود بیست سال، موهای تا روی کمرم را تا سرشانه هایم کوتاه کردم، با بغض و ناراحتی و به اصرار مادرم تا کمی تقویت شود...
ناراحتم. خیلی ناراحت. عصر ایستادم جلوی آینه، به موهای کوتاهم نگاه کردم و گریه کردم. ما دخترها چه دلواپسی هایی داریم.
راستی روز ولادت دختر معصوم اهل بیت مبارک.

سه شنبه 27 مرداد 1394 - 08:47 ب.ظ امضا معصومه نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin