تبلیغات
معصومانه - ماهی کوچولو و کبوترها و گل ناز من

معصومانه

چقدر در کنار ارتباط با آدمها، ارتباط با موجودات زنده ی دیگر در این دنیا شیرین است. انگار گاهی یادمان می رود موجودات دیگری هم دارند در این دنیا نفس می کشند، می خورند، میخوابند، عاشق می شوند حتی...
از بهار امسال دارم این موجودات را بیشتر می بینم.
ماهی قرمز کوچولوی عیدمان، که چقدر وقتی می روم دور و برش و می آید روی آب و دهان کوچکش را به هم می زند و ملتمسانه نگاهم میکند تا ذره ای اندازه ی سر سوزنی نان بدهمش و سریع و بی تحمل ببلعدش و برود ته آب و تند تند دهان کوچولویش را به هم بزند و دوباره بیاید روی آب، دلم ضعف می رود برایش. گاهی دستم را می برم در تنگش و می آید روی آب و خرده نان را از بین دو انگشتم می گیرد.

صبح ها بعد از نماز صبح، نان ریزه و ارزن می ریزم پشت پنجره ی اتاقم بعد می خوابم. تا چشمم گرم خواب می شود صدای بال زدن کبوترها می آید و تند تند نوک زدنشان به زمین.

دوماه پیش، یک گلدان گل ناز با برگ های گوشتی سبز خوشرنگ و گل های ریز و ظریف صورتی از یک خیریه خریدم. وقتی صبح ها با یک لیوان آب سراغش می رفتم و می دیدم گل ها باز شدند، از ذوق سرشار می شدم.
وقتی هفته ی پیش از سفر برگشتیم و دیدم خشک و پژمرده شده، خیلی ناراحت شدم. واقعا حس بدی بود دیدنش. قبل از رفتن به سفر ماهی را به همسایه سپردیم ولی فکر میکردم گل نازم تا آمدنم صبر میکند. چون گفته بودند بیشتر از آب، آفتاب می خواهد و من نگران بودم همسایه، گلم را دور از آفتاب نگه دارد.


امروز دوستم یک شاخه از گل نازش را قلمه زد و به من داد. من هم یک ساعت پیش در همان گلدان قبلی کاشتمش. خداکند به زیبایی گل ناز قبلی ام بشود.

این روزها در ارتباطم با ماهی کوچولو و کبوترها و گل ناز، احساس خوب مادر و پدر بودن را لمس می کنم. احساس قشنگی ست. حس میکنم بچه هایم هستند.

چهارشنبه 14 مرداد 1394 - 07:04 ب.ظ امضا معصومه نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin