تبلیغات
معصومانه - این روزهای ذهن مشغولی1

معصومانه

این روزها درگیرم. فکرم مشغول است. سعی میکنم دلم را دخالت ندهم.
فکرم مشغول خواستگاری پسری است که از لحظه اولی که دیدمش از او بدم نیامده، اما باید بیشتر در موردش فکر کنم.
از روز اولی که حرف زدیم گفت مال و اموال و پس اندازی ندارد. گفت باید روی مشکلات مالی اش فکر کنم. کمی بیشتر از کمی ترسیدم. اما من نمی توانم با خودم کنار بیایم که کسی را بخاطر پول رد کنم. او دومین خواستگار من است که مشکل مالی و حقوق کم دارد. خواستگار اول را نه فقط به این دلیل، اما به این دلیل هم بود که "نه" گفتم و هنوز بعد از 8 سال وقتی یادش می افتم عذاب وجدان میگیرم و حس میکنم دلش را شکستم با اینکه یکی دو دلیل دیگر هم داشتم.
اما من نمیتوانم قبول کنم به کسی بخاطر پول "نه" یا "بله" بگویم.
تا اینجای حرفهایمان نقاط مشترکمان کم نبوده. مادرش را هم دوست دارم. مهربان و دوست داشتنی است.
دعای من این روزها این است که عاقبت این خواستگاری ختم به خیر شود. خیر شاید در سرگرفتن یا بهم خوردن باشد.
اما نمی دانم چرا دیگر نمیتوانم مثل قبل تحمل بهم خوردن را داشته باشم.
من نه می توانم به این فکر کنم که او خوب نباشد و من دعا کنم که سر بگیرد و نه می توانم به این فکر کنم که خوب نباشد و بهم بخورد!

از طرف دیگر این روزها، یعنی درست همزمان با شروع این خواستگاری، برای خواهر کوچکترم هم خواستگار آمد. با همه ی اینکه آرزویم خوشبختی اش است اما تحمل این را هم ندارم که او ازدواج کند و من بمانم و حرف مردم!

امیدوارم پست بعدی من پر از خبر خوش باشد.

پنجشنبه 7 خرداد 1394 - 11:35 ق.ظ امضا معصومه نظرت؟ |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin