تبلیغات
معصومانه - لطفا رنگی ببینید!

معصومانه

امروز با تاکسی جایی می رفتم. راننده ی تاکسی از آن دست آدمهایی بود که همه چیز را میخواست با دید منفی ببیند.
مثلاً راننده ای با سرعت زیاد از ما سبقت گرفت و من نفهمیدم چه شد. فقط دیدم راننده اش پسر جوانی بود و سرش را بیرون آورد و به راننده تاکسی نگاه کرد.
راننده تاکسی شروع کرد به فحش دادن و بعد هم خطاب به مسافرها گفت: «می بینید! انقدر مواد مصرف کرده، مغزش نابود شده، نمیفهمه چیکار میکنه. همین طوری میان تو خیابون و یکی رو هم میزنن. اصلا معلوم نیست چی مصرف کرده بود و انقدر نعشه بود.»
چندبار روی اعتیاد و مصرف مواد تاکید کرد!
چند دقیقه بعد بخاطر رانندگی بد راننده ای دیگر دوباره شروع کرد به بد و بیراه گفتن و غر زدن.
پیرمردی که البته خیلی هم پیر نبود. عقب نشسته بود و من او را نمی دیدم و فقط صدای پر از آرامش او را می شنیدم که هربار که راننده غر میزد او را آرام میکرد و می گفت: عصبانی نشو!
کمی که گذشت گفت: «الحمدلله. خدا روشکر. خوب مملکتی داریم. امنیت داریم.»
راننده ی غرغرو گفت: تورم چی حاج آقا؟ تورمش هم خوبه؟
پیرمرد باز با همان صدای آرام: گفت بله، اونم میگذره.
راننده سوال پیچش کرد که درآمدش چقدر است و خانه دارد یا نه و از شغلش پرسید.
وقتی دید که متوسط است و باز هم انقدر راضی است با تعجب و کنایه گفت: یه آدم راضی هم دیدیم!



آرامش و دید مثبت آن پیرمرد برایم خیلی زیبا بود. او هم می توانست مثل باقی آدمها، اینجور وقتها بنا را بگذارد به همراهی با گله کننده. ولی او این کار را نکرد و نیمه پر لیوان را نشان داد.

خیلی دوست دارم من هم به این درجه برسم که در سختی ها و تلخی ها، همه چیز را خوب و مثبت ببینم.
به نظرم اولین امتیاز این ویژگی به خود فرد تعلق می گیرد به خاطر
آرامش و رضایتمندی از اوضاع.


چهارشنبه 1 بهمن 1393 - 03:41 ب.ظ امضا معصومه نظرت؟ |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin