تبلیغات
معصومانه - از مراسم خواستگاری متنفرم!

معصومانه

از همان زمانی که اولین خواستگار برایم آمد آرزو میکردم کاش فقط کسی بیاید خواستگاری ام که قرار است با او ازدواج کنم، آرزو میکردم کاش با همان اولی که می آید ازدواج کنم یا اگر قرار نیست حالا حالاها ازدواج کنم هیچ خواستگاری برایم نیاید تا وقتی که وقتش شد.
اما خلاف آرزویم شد.
به قول برادرم کسی در محل و آشناها هست که برای خویشی و قومی نیامده باشد خانه ی ما؟! همیشه مرا دست می اندازد که الان چند سال است که حداقل حداقل ماهی یک خانواده، مهمان خانه ی ما هستند.
حالا نمی گویم همه را هم من رد کردم، بعضی ها هم بودند که چشمشان من را نگرفت.
الان که دارم می نویسم قرار بود در همین اتاق، روبروی همین پنجره ی مجازی، من و جناب آقای خواستگار، برای چهارمین جلسه نشسته باشیم در حال چانه زنی ولی دقیقاً نیم ساعت به آمدنشان تماس گرفتند که مهمانشان قصد رفتن ندارد و شرمنده و ...
این جور وقتها تمام شرمندگی اش برای من است. اینکه از صبح خانواده پی تهیه ی پذیرایی و مرتب کردن منزل و کنسل کردن برنامه های دیگر باشند و یکهو نیم ساعت به آمدن کنسل کنند.
از مراسم خواستگاری متنفرم، از اینکه در این مخارج بالا هربار خانواده ام باید کلی هزینه کنند برای پذیرایی، پدرم مرخصی بگیرد که منزل باشد، مادرم به سختی بیفتد و خودم مجبور باشم بنشینم به حرفهای یک آقا گوش بدم که من فلان اخلاق را دارم و فلان انتظار را دارم و آخرش هم هیچی به هیچی.
از مراسم خواستگاری متنفرم!

این مطلب در لینک زن

جمعه 22 آذر 1392 - 07:42 ب.ظ امضا معصومه نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin