تبلیغات
معصومانه - کاش حقیقت همان باشد که دلم میگوید

معصومانه

گاهی زندگی خیلی سخت میشود، همان گهگاهی که به خودت می آیی و نگاه میکنی به خودت، به عمرت، به اینکه کجا ایستاده ای؟ چقدر راه ِ نرفته داری؟ همراهانت چقدر جلوتر از تو هستند و تو...
و  تو چقدر از دیروز و پریروز و یک ماه پیش و پارسال و پیرارسالت جلو رفته ای؟
وقتی بعد از حساب و کتابت میبینی اعداد و ارقام سن و عمرت با آنچه داری جور در نمی آید، همان وقتی که مثل کاسب ها میبینی دخل و خرجت با هم جور در نمی آید، حس کشنده ی پوچی سراغت می آید، دنیا پیش چشمانت سیاه می شود، حس میکنی با بخش بیکار و معتاد جامعه فرقی نداری، حتی تر اینکه میخواهی با صدای بلند درونت حرف بزنی تا نشوی صدای آن خودت را که دارد بهت میگوید انگل جامعه...

بعضی میگویند این تقدیر است، مقرر شده که تو چقدر درس بخوانی، چه سنی ازدواج کنی، چه سنی مادر شوی ...
بعضی هم میگویند اشتباه نکن، از فرصتهایت استفاده کن، تا جوانی روی بورسی، فرصتهای تحصیلی و شغلی و ازدواج را دریاب!
و من دوست دارم به صدای دلم گوش کنم که میگوید آرام باش، کسی دارد مسیر زندگیت را هدایت میکند، امّا امان از وسوسه ی تردیدها و نگرانی ها که مدام عذابم میدهد.
کاش حقیقت همان باشد که دلم میگوید...

جمعه 5 اردیبهشت 1393 - 11:19 ب.ظ امضا معصومه نظرت؟ |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin