تبلیغات
معصومانه - سرنوشت

معصومانه

خانمی در اقوام داریم که سال 68 ازدواج کرد. مراسم عروسی اش در آن زمان در فامیل ما اصلا مرسوم نبوده. چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی.
در تاریخ خانوادگی ما آمده که عروسی را در یکی از بهترین باشگاهها گرفتند و فیلمبردار از صدا و سیما آمده و پذایرایی سلف سرویس بوده با 4-5 نوع غذا که آن زمان بره ی درسته و بریان وسط میز، خیلی سر زبان ها افتاده بوده!
عروس خانم که خیلی هم زیبا بوده لباسش را به قیمت بالایی خریده و انقدر این لباس زیبا بوده که تمام دخترهای فامیل آرزویشان این بوده که زودتر ازدواج کنند تا لباس او را بگیرند و بپوشند.
جالب تر اینکه قبل از آمدن به تالار و بعد عروسی هم کلی در سطح شهر با ماشین چرخیده اند بدون اینکه عروس هیچ حجابی داشته باشد، توجه دارید که، سال 68!
بعد از شام عروس به همراه داماد به قسمت آقایان رفته و با همه ی آقایان فامیل از نزدیک سلام و خوش آمدگویی کرده و آقایان هم که اکثرشان اولین بار بوده چنین مراسم عروسی آمده بودند، همه چهار چشم دیگر هم غرض گرفته بودند و محو تماشای عروس شده بودند.
بعد هم با همه ی فامیل های نزدیک عکس می گرفتند و عکس را هم تقدیم خودشان می کردند، به طوری که همین حالا هم عکس هایشان در خانه ی بعضی فامیل هست.
فیلم عروسی شان تا چند سال دست به دست در فامیل می چرخیده. هنوز هم بعد از این همه سال و آمدن متدها و آرایش های جدید باز هم عکسش را که ببینی واقعا زیبا و جذاب است چه برسد در آن زمان.
خلاصه از هر نظر که فکرش را کنید این عروسی پر از تابو شکنی بوده و تاپ.
دو سال بعد پدر عروس خانم فوت میکند و شوک روحی بدی به عروس وارد می شود به طوری که باعث نازایی اش میشود.
بیماری اش طولانی میشود و آقای داماد که می بیند عروس زیبایش بیشتر روزها در آسایشگاه روانی است و خبری هم از بچه نیست پس از تحمل 7-8 سال او را طلاق می دهد و می رود سراغ زنی دیگر.
عروس خانم قصه ی ما حالا بعد از این همه سال سختی، ازدواج کرده و خدا به او یک بچه ی یک ساله داده.
ایام عید آمده بودند عیددیدنی مان، با صورتی چروکیده و موهایی که با رنگ، سفیدی اش را پوشانده بود و البته هنوز دارو مصرف میکند و هیچ خبری نبود از آن همه زیبایی خیره کننده و آن همه مال و خرج و بریز و بپاش، آن هم در سال 68 که کشور تازه از جنگ خلاص شده بود و اکثر مردم فقیر بودند.
آن شب در عیددیدنی تمام مدت ذهنم درگیرش بود. درگیر سرنوشت... درگیر اینکه آن شب در مراسم عروسی اش، حسرت به دل چند نفر ماند؟ چند مرد به گناه کشیده شدند؟ بنیان چند خانواده لرزید؟ آن همه تابو شکنی چه کرد با خانواده ها؟...

وَ مَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَ یَعْفُو عَن كَثِیرٍ.
و آنچه از مصیبت‏ها به شما برسد به خاطر گناهانى است كه خود كسب كرده‏ اید، و (خدا) از بسیارى نیز در می گذرد.
شوری، آیه30



سه شنبه 19 فروردین 1393 - 10:18 ب.ظ امضا معصومه نظرت؟ |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin