تبلیغات
معصومانه - وقتی پرستار می شوم.

معصومانه

نه اینکه دوست داشته باشم کسی از اطرافیانم مریض شود اما عاشق پرستاری هستم.
از کودکی هایم عاشق پرستاری بودم. کاری که از دستم بر نمی آمد، همین که بنشینم کنار بستر خواهرم که تب کرده و مثل لوسیمی بشوم که روی پیشانی دنی دستمال خیس می گذاشت، یا بروم سینی بیاورم و قرص و داروها را با یک لیوان آب و قاشق بچینم در سینی و بنشینم همانجا تا موقع دارو خوردنش بشود.
مادرم یک هفته ست که آنفولانزای شدید گرفته و انقدر می روم بیدارش می کنم که فلان چیز را بخور به گمانم کلافه شده.
امروز تا از راه رسیدم هنوز لباسهای بیرون تنم بود عسل و آویشن را مخلوط کردم برایش آوردم، گوشت کباب کردم، سوپ پر ملات درست کردم، آبمیوه گرفتم، رفتم لیمو شیرین خریدم، شویدپلو با گوشت درست کردم، سیب قاچ کردم، بخور پونه برایش بردم...
تازه کلی چیزهای دیگر هم بود که میخواستم برایش ببرم ولی گفت نمی خورم و اگر به من باشد اینجور وقت ها فقط میپزم و می آورم.
خدا کند همیشه سلامتی باشد، خدا کند مادر و پدرها همیشه سالم و شاداب و سرپا باشند.
آمین.


شنبه 3 اسفند 1392 - 11:17 ب.ظ امضا معصومه نظرت؟ |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin